تبليغاتX
چاه
واگویه هایی به رسم خلوت علی با چاه
 نماينده امام صادق(ع)، ده نمكي، ژان والژان و باقي قضايا...

جای نقد و بررسی آثار سینمایی در این وب سایت نیست. اما از آنجا که در این نوشتار صحبت خوبی و بدی آدم هاست، چندان هم جدا از فضای این وب سایت نیست...

در كوي نيك نامي ما را گذر ندادند

گر تو نمي پسندي تغيير ده قضا را

ده نمكي خوب،  باور كن اين همه توجه به فيلم‌ات از سوي  مردم ريشه در ذات آدم‌هاي فيلم‌ات نهفته است. خواهم گفت چرا. سالها قصه‌ي آدم‌هاي خوب جنگ فيلم شد و يكي پس از ديگري اكران شد. اما چندان با اقبال عمومي مواجه نشد.

 اما حالا قصه‌ي آدم‌هاي به ظاهر بد جنگ! همه ميدانند آدم خوب، خوب است و هميشه هم موفق. و تعقيب موفقيت‌هاي آدم‌هاي هميشه موفق در ساختارهاي سينماي چندان جذابيت ندارد. ( كتاب‌هاي فيلم‌نامه نويسي اين تكنيك‌ها را خيلي ساده شرح مي‌دهند). اما قصه‌ي آدم‌هايي كه مثل خوب‌ها نيستند و قرار است خوب شوند هميشه جذابيت دارد و مبناي هزاران اثر موفق ادبي و سينمايي است. بياد بياوريم وقتي ژان والژان رمان بينوايان، شمعداني‌ها را از خانه كشيش بر‌ميدارد و در موقع  مواجه با پليس،  كشيش با رفتار اخلاقي و بخشيدن بقيه شمعداني‌ها، ضمن حفظ  آبروي او موجب هدايت و خوب شدن او را فراهم مي‌آورد.

نشاني اين آدم‌ها را در روايات، حكايات و ماجراي ديني معاصر هم فراوان  يافت مي‌شود.

روزي عده‌اي مقدس نزد امام صادق عليه السلام  آمده و از نماينده حضرت كه بيشتر با افراد نابات ( مثلاً كفتر باز) معاشرت دارد گله مي‌كنند. حضرت نامه‌اي خطاب به نماينده‌ي خود نوشته و به آن عده‌ مي‌سپارد. آنها وقتي بر‌مي‌گردند نزد نماينده حضرت رفته و نامه را به او مي‌دهند. او نامه را باز مي‌كند و بعد خطاب به مقدسين حاضر در جلسه مي‌گويد: حضرت مقداري پول خواسته‌اند. هر كدام از شما حاضر هستيد چه مقدار پول براي اسلام بدهيد؟ آنها به بهانه‌هايي از امر حضرت شانه خالي مي‌كنند. سپس نماينده حضرت مقدسين را نگه ميدارد و شخصي را در پي رئيس آن افراد ناباب ( مثلاً كفتربازها) مي‌فرستد. وقتي آن فرد مي‌رسد، نماينده حضرت او را از محتواي نامه‌ مطلع مي‌سازد و مي‌گويد پسر پيامبر خواسته‌اش اين است. آن فرد مي‌رود و در كمتر از ساعتي دوستانش را جمع كرده و حتي با فروش خانه‌ي خود چندين كيسه پول آورده و در مقابل نماينده حضرت مي‌نهد.

سپس نماينده حضرت خطاب به مقدسين مي‌گويد: حضرت مي‌خواستند با اين كار  به شما بفهمانند كسي به نماز شما نياز ندارد. بلكه در مواقع لزوم عمل خالص داشتن مهم است.

در احاديث آمده است كه خداوند مي‌فرمايد: من ناله و تضرع گنهكارم را از عبادت مقدسين بيشتر دوست دارم و... روايات فراوان صفت بخشندگي و لوطي گري  افراد مثلاً  لات را ستوده شده است. همين خصلت اين آدم‌هاست كه موجب هدايت‌شان مي‌شود. در مقابل خداوند از افراد خسيس و تنگ نظري كه قطره‌اي از دست‌شان نمي‌چكد، چقدر بدش مي‌آيد!

خداوند مي‌فرمايد: كليد دلها نزد من است. كسي كه در كارش اخلاص دارد و عملش براي من است، آن كار را بزرگ مي‌كنم و در دلها جاي مي‌دهم. اما كاري كه با اخلاص نباشد، هر چند هم اگر بزرگ باشد، كوچكش مي‌كنم و نمي‌گذارم در دلها جاي گيرد. در واقع هر كس مزد نيت و عمل خود را دور مي‌كند.

 ***

برگرديم به فيلم آقاي ده‌نمكي. اين فيلم قصه‌ي آدمهايي است كه بي‌شك خدا دوست‌شان دارد.

اما در نقد اين نوشتار عده‌اي دليل مي‌آوردند و خواهند گفت ؛ اين حرف‌ها چيست و چه معنا دارد! در سينماي ديگر كشورها هم همين قوانين جاري است؟ آري . قوانين خدا در همه جا و همه‌ي زمان‌ها جاري است. كمي كه به پشت صحنه سينماي كشورمان دقيق شويم و اخلاقيات ناپسند اين آدم‌ها را مرور كنيم از خجالت آب به سرمان خشك مي‌شود. باندبازي‌ها،  زيرآب زدن‌ها، تهمت‌ها، فسادها و ... جداً خدا لطف دارد به اين سينما كه هنوز هم نيمه جاني دارد.

 آدم‌هاي اين صنف به هر ميزان هم متخصص باشند و حرفه‌اي كار كنند، اما تا زماني كه رفتاري شايسته و انساني نداشته باشند، هر روز از بيشتر از روز  قبل عرصه بر آنها تنگ‌تر خواهد شد و خدا از آنها روي برمي‌گرداند.

در مقابل در همين فضاي بسته، كوچك و ركود اقتصاد سينما، اگر كسي خودش درست شده باشد، دورنش پاك و صاف باشد، نرمه شيشه هم نداشته باشد، و كار را بشناسد، آنچه بسازد مورد لطف خدا قرار مي‌گيرد. خوب هم خواهد فروخت و كارش مورد توجه مردم قرار خواهد گرفت...

غير از اين، فوق تخصص هم كه باشند، ب كارشان با اقبال مواجه نخواهد شد. اگر درست نمي‌گويم، بنشينيد و كارهاي فيلمسازان حرفه‌اي اين سالها را مرور كنيد.

ديگراني هم بوده و هستند و سالها با كمك، حمايت و فرصت‌هاي فراوان هر چه خواستند ساختند اما هرگز تا اين حد موفق بنودند. هيچ كس از كار سفارشي خوشش نمي‌آيد. راز ديگر موفقيت كار آقاي ده‌نمكي، سفارش نبودن اين اثر است.

|+| نوشته شده توسط علی رضا ذاکری در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388  |
 شرحي توصيفي بر آنچه در غدير گذشت...

شرحي توصيفي بر آنچه در غدير گذشت...

* عليرضا ذاكري

امشب آسمان يمن از شوق شنيدن قصه غدير، اختيار از كف داده است و ستارگان را به حال خود رها كرده است. صداي بال ملائك نيز بي‌امان بر در و ديوار ملك يمن مي‌كبود و اين بوي گل ياس كه نمي‌گويند از كدامين باغ بهشت اينچنين هستي را بي‌طاقت كرده است. كسي باور نمي‌كرد كه پس از پيمودن آن همه راه طولاني از يمن يا سرزمين‌هاي ديگر تا مكه و پس از شش روز پي در پي مراسم حج را به جاي آوردن پيامبر دستور دهد كه بي هيچ استراحتي بايد آن‌جا را ترك گوييم. چاره‌اي نبود و فرداي آن روز پس از نماز صبح  و در روشني كمرنگ آسمان همه را به راه افتادند. پيامبر (ص) بر شتري سوار بود و از جلو مي‌رفت و كاروان عظيم حاجيان نيز به ترتيب از مكه خارج مي‌شدند. روزها راه مي‌رفتيم و شب به استراحت تا اينكه شش روز به همين صورت گذشت. اما روز هفتم گونه‌اي ديگر بود. خورشيد از همان اول صبح پنجه سوزانش را در خاك بيابان انداخته بود. پيامبر(ص) آماده رفتن شد و علي (ع) پروانه‌وار گرد او مي‌گشت وياران مهربان و همدل، همچون سلمان و اباذر و مقداد  و ... نگران پيامبر بودند. كساني كه راه را مي‌شناختند گفتند امروز در راه جحفه هستيم.

جحفه مكاني است كه حاجيان از هم جدا مي‌شوند. اگر بي‌توقف مي‌رفتيم نزديك ظهر آنجا بوديم. پس از ساعتي حركت پيامبر(ص) را ديدم كه از مركبش پياده شده است و با علي دركنار هم راه مي‌روند؛ دست در دست هم و شانه به شانه هم. مثل دو برادر و مثل دو دوست. مثل دو  نور و مثل يك روح در دو بدن.

مدتي در درياي خاطرات غوطه‌ور بودم كه ناگهان ديدم كاروان از حركت ايستاد و پيامبر (ص) نشست. سرتاسر بيابان را سكوت فرا گرفت و زمان از حركت ايستاد. فاصله‌اي با حضرت نداشتم. چهره‌اش را در هاله‌اي از نور ديدم و قطرات درشت عرق بر پيشاني مباركش همچون مراوريد نشسته و درخشيدند وغلطيدند.

شنيده بودم كه اين حالت زمان نزول وحي است و جبرئيل پيامي از طرف خدا ابلاغ شود اما پيامبر (ص) بعد از درنگي برخاست و بي هيچ سخني به راه خود ادامه داد. بيم و اميد در دلها پيچيد و زمزمه‌هايي در جمعيت. چرا پيامبر، وحي خداوند را ابلاغ نكرد؟ ساعتي ديگر كاروان به راهش ادامه داد و خورشيد به اوج آسمان رسيده بود و از شواهد چنين بر‌مي‌آمد كه به جحفه نزديك هستيم. چند درخت كنهسال كم برگ و بار از دور نمايان شد. ناگهان شتر رسول خدا ايستاد. آثار وحي براي سوم بود كه امروز در چهره پيامبر نمايان شد و... اين بار انتظار به پايان رسيد و لبهاي مبارك پيامبر به اين آيه از قرآن كشوده شد:

اي پيامبر آنچه را از خداوند بر تو نازل شده است، ابلاغ كن كه اگر چنين نكني تبليغ رسالت خدا نكرده‌اي. خداوند تو را از شر مردم در پناه خود نگه مي‌دارد و كافران را هدايت نمي‌كند « سوره مائده آيه 67»

نگاه‌ها به هم گره خورد. بي هيچ حرفي. پيامبر گويي قوت مضاعفي يافته بود. فرمود: همين جا مي‌ايستيم، زيرا امر مهمي پيش آمده است.

زماني نگذشت كه جمعيت در نيم دايره‌اي وسيع مقابل آن حضرت قرار گرفت و به دستور حضرت زير درختان از جهاز شتران و سنگها پشته‌اي ساخته شد. مردمان بعضي نشسته و بعضي ايستاده منتظر سخنان پيامبر بودند. محمد(ص) سر به زير افكنده بود و درفكر عميقي فرو رفته بود. لحظه‌اي بعد حضرت برخاستند. زمين بر مدار خود نمي‌گشت و زمان ايستاده بود. پيامبر از پشته بالا رفت. جان جهاني بود كه اوج مي‌گرفت. آنگاه كه بر فراز آن ايستاد، علي(ع) را نيز به سوي خود فرا خواند. اميرالمومنين چون كوهي به بلنداي آسمان فلك از جا بر‌خاست و در سمت راست آن حضرت و كمي پايين‌تر جاي گرفت. آسمان به ركوع رفت و كرات به سجده افتادند. پرندگان صحرايي چون برگ به شاخه‌ها چسبيدند وسكوت بر زمين و زمان چيره گشت و محمد چنين فرمود: بدانيد در اين سفر جبرئيل دوبار برمن نازل شد و از جانب خداوند به من مي‌فرمود تا علي‌ابن ابي‌طالب را وصي و جانشين خود اعلام كنم اما من از جبرئيل خواستم از خدا بخواهد تا مرا از ابلاغ اين امر مهم معاف كند، براي آگاهي‌ام از كمي متقين و بسياري منافقين، اما خداوند وحي مي‌فرمود: اگر اين ماموريت را به انجام نرساني رسالت پيامبران را به پايان نرساندي... پيامبر ساعتي به ايراد خطبه پرداخت و آنچه گفت از علي و اولاد علي و از دوستانش و دشمنانش و از شان علي گفت. پس از آن نماز ظهر و عصر به جاي آورديم و مردم با علي پيمان بستند. مراسم بيعت سه روز ادامه داشت. همه با اوبيعت كردند حتي آنان كه در آينده با علي و اولادش بد كردند. گوارايت باد اي پسر ابوطالب كه صاحب اختيار من و هر مرد و زن مومن شده‌اي.

|+| نوشته شده توسط علی رضا ذاکری در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387  |
 همراه با دل غمگین مولا علی....

همراه با دل غمگین مولا علی....

همه روزهای ماه جمادی الاول برای شما امام متقی سرشار از دلتنگی است. سنگینی ارتحال پیامبر بزرگ اسلام  و بر روح آسمانی شما و زهرای اطهر چون باری گران می ماند. کمتر کسی به فکر خاکسپاری آن رهبر آسمانی است. طمع به چنگ آوری حکومت چشمان ناپاکشان را کور کرده است.

وقتی شما هر شب با زهرای عزیز و فرزندانت تمام مدینه را خانه به خانه برای یاری خواستن می‌رفتی چه کسی میدانست که از میان تمام مهاجرین و انصار تنها چهار مرد طبق توافق با شما سر قرار حاضر شوند... حیرت از این همه بی وفایی با شما امام آسماني ...

ای کاش وقتی به خانه‌ات حجوم آوردند شما زودتر به شمشیر می‌رسیدی و پاسخ گستاخی دشمنان واقعی دین را میدادی... انگار باید اینگونه میدشد تا در همه تاریخ چهره‌ی تاریکشان برملا شود، چهر‌ه‌ي  کسانی که قرآن ناطق را کشان کشان به مسجد ببرند. مگر رسیدن به حکومت چه میزان ارزش داشت. مگر حکومت قرار بود به دست چه کسی افتد كه آنها آنچنان سريع زودتر دست بكار شدند و خود را بهتر جلوه دادند. مگر چه فضیلتی در خود یافته بودند که حاضر شدند خانه‌ي داماد پیامبر را آتش بزنند.( آری قرار بود همه خانه و هر آنکس که در آن باشد را به آتش بکشند!!) خدایا مگر چه مطاعی قرار است تقسیم شود که ارزش داشته باشد دختر پیامبر را به قصد کشت آسیب رسانند و علی والا را بر خاک کشند.

وای که چه روز سختی بود. آقای من؛ شما در کوچه بر روی زمین کشان کشان و دختر پیامبر از سویی ديگر به یاری شما آید و چنان معرکه‌ای بر پا شود... و نهايتاً شهادت بي‌بي زهراي اطهر (سلام الله عليها)

ای وای چقدر سخت است شنیدن این ماجرا برای ما دوستان شما اهل بیت که همیشه شیفته دیدن جمالتان هسیتم و حال شنویم که چنان به شما، حریم و ناموس‌تان جسارت داشتند. وای بر مردمی که شما را رها کرده با دشمنان‌تان طرح دوستی بریزند...

آقایم، عرض ارادت‌مان را در ایام شهادت صدیقه طاهره را پذیرا باشید...

یا علی مدد ( ۳۰ اردیبهشت ۸۷)

 

|+| نوشته شده توسط علی رضا ذاکری در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387  |
 
 
بالا